سندرم کاپگراس : وقتی مغز دست به دامان توهم می شود

سندرم کاپگراس نوعی اختلال روانی است که در آن فرد دچار این توهم می شود که نزدیکانش (مانند دوست، همسر، والدین، یکی از اعضای خانواده و یا حتی حیوان خانگی) در اصل خودشان نیستند بلکه با فریبکارانی حرفه ای هستند که تلاش می کنند با شیادی رفتار آن ها را تقلید کنند، جایگزین شده اند. این سندرم به نام روانشناس فرانسوی کاشف آن، کاپگراس خوانده می شود. فرد متوهم در این سندرم عمیقا باور دارد که اطرافیان او توسط کسانی که به لحاظ ظاهری و رفتاری شبیه آن هاست جایگزین شده اند.

نمونه هایی عجیب از سندرم کاپگراس

طبیعتا نخستین موردی که از این سندرم گزارش شده است بیمار ژان ماری جوزف كاپگراس کاشف این سندرم است. در سال 1923 زنی 53 ساله به وی مراجعه کرد و از این که همسر و دخترش توسط افرادی کاملا شبیه به آن ها جایگزین شده اند شکایت می کرد. البته او منکر شباهت بی حد و حصر این بیگانگان به همسر و دخترش نمی شد با این حال مطمئن بود که آن ها بدل هستند. پس از آن نمونه های فراوانی از سندرم کاپگراس گزارش شده است.

موارد بعضا عجیب و جالب توجهی هم در این بین ثبت شده اند، برای مثال نوعی غریبه از سندرم کاپگراس در یک بیمار روانی 31 ساله گزارش شده است که در آن این مرد 31 ساله،  بیماران، کارکنان بیمارستان و همه افرادی که در حوالی او حضور داشتند را بازیگرانی می پنداشت که دستمزد گرفته اند و در سکانس بیمارستان بازی می کنند.

مورد مشهور دیگری از توهم کاپگراس از بیمارستان جان هاپکینز گزارش شده است که در آن، زنی 74 ساله معتقد بود مرد دیگری با شوهر حقیقی اش جایگزین شده و فرد شیاد تظاهر می کند شوهر اوست. او در توهم خود چنان راسخ بود که از خوابیدن با بدل همسرش اجتناب می کرد و حتی نقشه قتل او را در صورت دست درازی کشیده بود و با پسرش در میان گذاشته بود.

آسیب شناسی سندرم کاپگراس از نگاه راماچاندران

ویلیانور راماچاندران در کتاب مغز سخن چین به آن دسته از سندرم های مرتبط با مغز می پردازد که هویت انسان را تحت تاثیر قرار می دهند و سندرم کاپگراس یکی از آن هاست. راماچاندران در صفحه 131 کتاب مغز سخن چین داستان دیوید را تعریف می کند:

دیوید قبل از تصادف خودرو که باعث شد دو هفته به کما برود، دانشجوی یکی از کلاس هایم بود. پس از این که از حالت کما خارج شد، در طی چند ماه بهبودی قابل توجهی پیدا کرد. می توانست به وضوح فکر کند، هشیار و حواس جمع بود و چیزهایی که به او گفته می شد را می فهمید. همچنین می توانست صحبت کند، بنویسد و روان بخواند، حتی با وجود این که گفتارش اندکی با شتاب و بی دقت بود. بر خلاف جان، هیچ مشکلی در شناسایی اشیاء و افراد نداشت. با این حال دچار توهمی اساسی و بسیار محسوس شده بود. هر وقت مادرش را می دید، می گفت، «دکتر، این زن دقیقاً شبیه مادر من است، اما مادرم نیست- او شیادی است که وانمود می کند مادر من است. توهمی مشابه این را هم در مورد پدرش داشت، اما در مورد افراد دیگر دچار چنین توهماتی نمی شد. (مغز سخن چین : جستجوی یک عصب شناس برای آنچه ما را انسان می سازد / راماچاندران / ترجمه معصومه ملکیان / نشر سایلاو )

آسیب مغزی و یا تعبیر فرویدی: کدام یک توضیح بهتری برای سندرم کاپگراس است؟

راماچاندران به تعبیر فرویدی مشهوری که در کتاب های درسی قدیمی روانشناسی به آن استناد می شود اشاره می کند، تعبیری که در آن عقده ادیپ علت طیف وسیعی از اختلال ها نشان داده می شود. این که عقده جنسی دیوید نسبت به مادرش دوباره ظهور کرده است و تنها توجیهی که دیوید برای آن دست و پا کرده این است که صد در صد او مادرش نیست. با این حال راماچاندران به بیمار دیگری اشاره می کند که همین مشکل را با سگش داشته و در این مثال بخصوص دیگر نمی توان از تعبیر فرویدی سخن به میان آورد. در اصل دلیل اصلی این اختلال، این است که:

پیوند بین ادراک و هیجان قطع شده است. بنابراین چهره مادرش احساس مهربانی و صمیمت مورد انتظار را برنمی انگیزاند. به عبارت دیگر، بازشناسی وجود دارد اما بدون تکان هیجانی مورد انتظار. شاید برای مغز دیوید تنها راه مواجهه با این معضل آوردن این توجیه منطقی است که او {مادرش} شیاد است. (مغز سخن چین – صفحه 135)

تاثیر ژنتیک و محیط بر رفتار: آیا ژن های جنایتکاری، دینداری و... وجود دارند؟

2022-02-03

دیدگاه خود را نسبت به نوشته بیان کنید

avatar
  مشترک شدن  
اطلاع رسانی کن