از داروین تا هیتلر : داروینیسم اجتماعی
از داروین تا هیتلر : داروینیسم اجتماعی
کاور پشت

از داروین تا هیتلر : اخلاق تکاملی، داروینیسم اجتماعی و اصلاح نژادی در آلمان

تخفیف

عنوان انگلیسی کتاب: From Darwin to Hitler

مترجم: ماندانا افتخار/ مجموعه مطالعات میان رشته ای

یک مطالعه میان رشته ای جذاب بین حوزه های اخلاق تکاملی، داروینیسم اجتماعی و تاریخ

تعداد صفحه: 352 صفحه (+صفحات گلاسه تمام رنگی)

ترجمه فارسی این اثر، نخستین بار از سوی نشر سایلاو  منتشر شده است.

دانلود فایل منابع کتاب

135,00010 %

122,000 تومان

معرفی کتاب

درباره کتاب از داروین تا هیتلر

ریچارد ویکارت در کتاب از داروین تا هیتلر به بررسی و تشریح تاثیر تحول آور و انقلابی داروینیسم بر علم اخلاق و اخلاقیات می پردازد. ویکارت در این  مطالعه تاریخی نشان می دهد که اغلب زیست شناسان داروینی و متفکران اجتماعی و تقریبا تمام داروینیست های طبیعت انگار، تا پیش از جنگ جهانی اول تلاش کردند تکامل زیست شناختی را در علم اخلاق به کار گیرند و داروینیسم را به جای اخلاق سنتی یهودی-مسیحی و روشنگری بنشانند. بسیاری از این متفکران با دفاع از نسبی گرایی اخلاقی، ارزش و قداست زندگی انسان ها را انکار کردند و با تکیه بر مفهوم «سازگاری» تکاملی، هوش و سلامت را در زمره اصول اولیه اخلاقی قرار دادند.

ریچارد ویکارت به عنوان تاریخ دانی برجسته در کتاب از داروین تا هیتلر، نمایی روشن و مایوس کننده از طبیعت گرایی داروینی به تصویر می کشد که در آن متفکران آلمانی با زندگی انسان به مثابه مواد خامی رفتار می کردند که می باید در مسیر پیشبرد تکامل آن را قربانی کرد. این نگرش اخلاق گریز برخاسته از داروینیسم اجتماعی، باعث تدوین سیاست هایی مانند ممنوعیت ازدواج، کودک کشی و مرگ آسان در خصوص کسانی می شد که از دید دانشمندان دارویینیستی فرومایه تر از سایرین تلقی می شدند. بدین ترتیب، با فراگیری داروینیسم اجتماعی و جایگزینی اخلاق داروینیستی به جای اخلاق خداباورانه، داروینیسم نقشی کلیدی و اصلی نه فقط در اصلاح نژادی بلکه در مرگ آسان، کودک کشی و نابودی نژادی ایفا کرد.

ریچارد ویکارت در این اثر مستدل و در عین حال مناقشه برانگیز، موضوعات گسترده ای از ارزش زندگی انسان گرفته تا اخلاق جنسی و نابودی نژادی را به بحث می گذارد. کتاب از داروین تا هیتلر، هم چنین منبع ارزشمندی است برای کسانی که می خواهند بدانند داروینیسم اجتماعی و نازیسم تا چه اندازه به هم مرتبط اند چرا که ویکارت شواهدی ارائه می کند که بر پایه آن هیتلر، دیدگاه خود از اخلاق را نه بر پایه نیهیلیسم که بر پایه اصول داروینی بنا کرده بود. به باور ویکارت، ارتباط تاریخی منطقی بین داروینیسم و نازیسم وجود دارد و داروینیسم دلیلی ضروری اما ناکافی برای ایدئولوژی نازی بوده است.

ارتباط بین نظریه تکامل داروین و اخلاق

ریچارد ویکارت فصل اول کتاب از داروین تا هیتلر را با نقل قولی از زبان خود داروین در خودزیست نامه اش آغاز می کند. همین خود زیست نامه نشان می دهد که داروین از تبعات نظریه خود برای علم اخلاق آگاه بوده است. اما این که این ارتباط چگونه بوده، و مسیری که از نظریه تکامل داروین تا داروینیسم اجتماعی، آسان مرگی، کودک کشی، حذف افراد فرومایه و نهایتا هولوکاست طی شده است چگونه مسیری بوده موضوع این کتاب است.

داروین چکیده ای از نظریه ی خود راجع به اخلاقیات و علم اخلاق را در خودزیستنامه اش به رشته تحریر درآورد و با بیان این مفهوم شروع کرد که فردی که  به خدا یا جهان باقی اعتقاد ندارد (که البته خودش هم نداشت)، «می تواند قاعده ی زندگی خویش را تنها بر پایه پیروی از انگیزه ها و غرایزی قرار دهد که قوی ترین و یا به زعم  او بهترین هستند. » چنین باوری نوعی انحراف افراطی از بنیان سنتی اخلاقیات محسوب میشد، چراکه مسیحیت به مکاشفه ی الهی متکی بود. دیوید هول، فیلسوف آمریکایی در متافیزیک تکامل، بر ماهیت ساختارشکنانه ی نظریه ی داروین در رابطه با علم اخلاق تأکید کرده و می گوید: «ازآنجاکه بسیاری از نظریه های اخلاقی، سیاسی، و وابسته به علم اخلاق وابسته به نوع ادراک فرد از ماهیت انسان است، نظریه ی داروین تمامی این نظریه هارا زیر سؤال برد. » (از داروین تا هیتلر – ریچارد ویکارت – نشر سایلاو- صفحه 47)

داروینیسم چگونه بر اندیشه علم اخلاق اثر گذاشت؟

نویسنده در این کتاب از زوایای مختلف به پاسخ به این پرسش می پردازد. او نشان می دهد که داروینیسم در وهله اول با توضیحی غیرخداباورانه از حیات به مقبولیت ماده باوری کمک کرد. داروینیسم هم چنین منش اخلاقی لایتناهی را به طور کامل انکار کرد و اخلاق را تا حد غریزه های زیست شناختی کاهش داد. به این ترتیب اخلاق که تا پیش از آن موهبتی خداباورانه در نظر گرفته می شد صرفا به یک مکانیسم زیست شناختی تقلیل پیدا کرد. ریچارد ویکارت در پاسخ به این پرسش که چه چیزی در نظریه داروینی باعث تغییر در تفکر درباب ارزش انسانی شد پاسخ می دهد:

نخست آنکه، داروینیسم بر این موضوع دلالت داشت که انسان برخاسته از حیوان است و بسیاری، این موضوع را به این معنا تلقی کردند که انسان ها از موقعیت ویژه ای که در اندیشه یهودی-مسیحی به آن ها اعطا شده بود، برخوردار نیستند. انسان ها به جای آنکه در سیمای خداوند خلق شده باشند و از حالت کمال ناب هبوط کرده باشند، از نوعی نخستی عالی تکامل پیدا کرده اند. در تشریح تکامل ویژگی های ذهنی و اخلاقی انسان از حیوانات، داروین و اکثر داروینیست ها منکر وجود روحی غیرمادی و جاودانه شدند، این موضوع اصل اساسی جهان بینی یهودی-مسیحی بود که قداست زندگی انسان را تقویت می کرد. دوم آنکه، داروینیسم بر تنوع درون گونه ها تأکید می کرد که بر نابرابری زیست شناختی دلا لت داشت. بسیاری از زیست شناسان، انسان شناسان و متفکران اجتماعی با به کارگیری این موضوع برای انسان ها، از داروینیسم برای توجیه نابرابری نژادی اجتماعی بهره بردند. سوم آنکه،… (از داروین تا هیتلر – ریچارد ویکارت – نشر سایلاو- صفحه 45)

از داروین تا هیتلر: داستان تحریف مرگبارعلم

پذیرش جهان بینی طبیعت انگارانه داروینی از سوی بسیاری از دانشمندان، اندیشمندان و حتی پزشکان در قرن بیستم آغازی بر تاریخ بشریت بود. البته که عده ای با پیش کشیدن مغالطه طبیعت انگارانه در برابر به کاربستن تکامل زیست شناختی در علم اخلاق مقاومت کردند با این حال جریان اصلی خط فکری آن زمان، داروینیسم اجتماعی را وارد حوزه های علوم اجتماعی کردند و حتی دربرابر خداشناسی به عنوان آلترناتیو اصلی علم کردند. در این میان نقش هکل بسیار برجسته بود. او که مهم ترین بعد داروینیسم را نیای حیوانی انسان ها می دانست و فراگیری داروینیسم را معادل پایان قداست زندگی انسان ها ارزیابی می کرد تاثیرات بزرگی بر اندیشمندان پس از خود برجای گذاشت. یکی از متخصصان ژنتیک قرن بیستم تجربه خود از مطالعه کتاب هکل را این گونه بیان می کند:

با چشمان سوزان و روحی ملتهب. به نظر می رسید که تمامی مشکلات زمین وآسمان به سادگی و به طورمجاب کننده ای حل شده بود؛ برای هر پرسشی که ذهن جوان را می آزرد، پاسخی موجود بود. تکامل کلید همه چیز بود و می توانست جایگزین تمام عقاید و باورهایی شود که داشتند کنار گذاشته می شدند. فقط تکامل و قانون اعجاب انگیز تبارزایی وجود داشت که واقعیت تکامل را به متعصب ترین معتقد به خلقت نشان می داد. من به حدی مسحور شده بودم که باید دانسته های جدید خود را با دیگران در میان می گذاشتم هرچند که این کار در حیاط مدرسه، در پیک نیک ها و در میان جمع دوستان اتفاق می افتاد. به خوبی به یاد دارم که در یکی از پیک نیک های مدارس درحالی که میان جمعی از بچه مدرسه ای ها محاصره شده بودم داشتم انجیل داروینیسم را از دیدگاه هکل برای آن ها شرح می دادم. (از داروین تا هیتلر – ریچارد ویکارت – نشر سایلاو- صفحه 38)

داروینیسم اجتماعی و نادیده گرفتن حقوق انسان ها

با فراگیری داروینیسم اجتماعی، اخلاقیات نسبی هم رواج یافت. دیگر خوب و بد به معنای مطلق آن وجود نداشت. بسیاری از اندیشمندان داروینیست، خوب و بد را تابع روند قانون تکامل می دیدند که در زمان ها و مکان های مختلف تغییر می کند. به این ترتیب رذیلت های سابق، امروز می توانستند فضیلت باشند و برعکس. ریچارد ویکارت در از داروین تا هیتلر نظرات تکان دهنده و حیرت آور بسیاری از اندیشمندان را آورده است. اندیشمندانی که آشکارا از مرگ ضعیف تر ها به بهای زنده ماندن قوی تر دفاع می کردند. نکته مهم اینجاست که در نگرش برخاسته از داروینیسم حق همیشه با قوی تر است. ویکارت در اینجا به گفته های هلوالد از زبان خودش اشاره می کند:

در طبیعت تنها یک حق حکمرانی می کند، که ناحقی، حق قوی تر یا حق خشونت است، اما خشونت هم درواقع، متعالی ترین منبع حق است، زیرا بدون آن هیچ قانونی قابل تصور نیست. در بیان روایت خود (از این موضوع)، به راحتی اثبات خواهم کرد که حتی در تاریخ بشریت هم حق قوی تر اعتبار خود را از اساس حفظ کرده است.

نظرات هلوالد واقعاً ناخوشایند به نظر می رسند، اما او تنها متفکر اجتماعی داروینی نبود که حقوق بشر را با تحقیر و خوشنودی بابت حق افراد قوی تر نادیده گرفت. (از داروین تا هیتلر – ریچارد ویکارت – نشر سایلاو- صفحه 67)

هربرت اسپنسر

زمانی که مبحث داروینیسم اجتماعی مطرح می شود نام متفکرانی چون هربرت اسپنسر پیش از داروین مطرح می شود. با این همه باید توجه کرد که علی رغم آن که هربرت اسپنسر حتی پیش از طرح نظریه تکامل تلاش کرده بود اخلاقیانی علمی ایجاد کند اما در نبود شواهد کافی، همچنان خدا را به عنوان منبع احساس اخلاقی حفظ کرده بود. پس از آن که داروین نظریه خود را منتشر کرد، اسپنسر هم از ایده خدا دست کشید و روایتی کاملا طبیعت انگارانه از اخلاق ارائه داد. با این حال به نظر می رسد مطرح شدن نام هربرت اسپنسر پیش از همه به کمبود منابع مطالعاتی در زمینه داروینیسم اجتماعی بازمی گردد چرا که بسیاری از اندیشمندان و متفکران داروینیست نقش بسزایی در شکل گیری اصلاح نژادی داشته اند.

نیچه و به نژادی (اصلاح نژادی)

نیچه و هکل را می توان دو نام بسیار مهم در ترویج و پیاده سازی اصول اصلاح نژادی دانست، تا جایی که علم اخلاق تکاملی متفکری مانند تایل ترکیبی از داروینیسم و نیچه ایسم بود. نیچه صراحتا مخالف علم اخلاق خداباورانه بود و از علم تکامل داروینی پیروی می کرد. اگرچه فلاسفه ای هستند که نیچه را به عنوان یک ضدداروینیست مطرح می کنند اما اغلب مورخینی که بر روی اصلاح نژادی مطالعه کرده اند تاثیر نیچه بر جنبش اصلاح نژادی را غیر قابل انکار دانسته اند. نیچه بسیاری از ایده های اصلاح نژادی از جمله گواهی سلامت پیش از ازدواج را ترویج داد. ریچارد ویکارت در کتاب از داروین تا هیتلر به دقت ارتباط بین نیچه ایسم و داروینیسم را بررسی می کند و در این باره می نویسد:

نیچه در بسیاری از بخش های اراده قدرت ایده های اصلاح نژادی خود را نشان داد. وی در بخش مربوط به معرفی آن کتاب این طور اظهار می کند: مواردی وجود دارد که در آن ها کودک، جرم محسوب می شود: معلولین مزمن یا دارای ضعف اعصاب درجه سه…. جامعه، به عنوان متولی بزرگ زندگی، مسئول (خودِ) زندگی برای هرحیاتِ سقط شده ای است؛ همچنین جامعه باید تاوان چنین زندگی هایی را بپردازد: درنتیجه، باید از آن ها جلوگیری کند. در موارد متعدد، جامعه باید از تولیدمثل جلوگیری کند: به این منظور، بدون توجه به تبار، درجه، یا روحیه، جامعه ممکن است سخت گیرانه ترین ابزار محدودیت، سلب آزادی و در موارد خاص اخته گری را آماده داشته باشد. (از داروین تا هیتلر – ریچارد ویکارت – نشر سایلاو- صفحه 88)

داروینیسم اجتماعی، کودک کشی، آسان مرگی و حذف افراد فرومایه

ریچارد ویکارت بخش های زیادی از کتاب از داروین تا هیتلر را به این مقولات اختصاص داده است. مطالعه آرای اندیشمندان و متفکران داروینیست در باب ترویج کودک کشی و حذف افرادی که از دید داروینیست های اجتماعی فرومایه تصور می شدند در یک کلام تکان دهنده است. به خصوص که تعالیم خداباورانه در نقطه مقابل این تفکرات قرار دارد. تاسف بارتر آن که که ترویج این آدمکشی ها با دلایل علمی پشتیبانی می شدند:

روییر در مقدمه ترجمه فرانسوی کتاب خاستگاه گونه ها داروین در سال 1862 ، این طور نوشت: «نتیجه این حمایت منحصربه فرد و غیرهوشمندانه ای که به افراد ضعیف، ناتوان، صع بالعلاج، شریر و به تمام کسانی که جذابیتی برای طبیعت ندارند، اعطاء شده چیست؟ این است که بیماری هایی که آن ها را مبتلا کرده تا ابد تداوم می یابند و تکثیر می شوند؛ شر به جای آنکه کم شود، زیادتر می شود و به بهای (نابودی) خیر ریشه می دواند. (از داروین تا هیتلر – ریچارد ویکارت – نشر سایلاو- صفحه 142)

از میان حامیان کودک کشی نام فوریل به چشم می خورد. او کودکان عقب مانده را میمون های کوچک می نامید و وجود ان ها و عقب ماندگان ذهنی را آفتی برای جامعه می دانست. او می پرسید: «آیا این واقعاً وظیفه وجدان است که به تولد و حتی لقاح فرد معلولی که از تبار والدینی کاملا تباه می آید، کمک کنیم؟ آیا این واقعاً وظیفه ماست که هر انسان خرفت (ولو نابینای خرفت)، هر معلول بدبخت و مفلوکی که سه چهارم مغزش آسیب دیده است را زنده نگه داریم؟ » او در پاسخ “نه!" جانانه ای می گفت. (از داروین تا هیتلر – ریچارد ویکارت – نشر سایلاو- صفحه 235)

از داروین تا هیتلر : ارتباط بین نازیسم و داروینیسم

گفتیم که اثر پیش رو اثری مناقشه برانگیز و در عین حال مستدل است. بخش زیادی از مناقشات مرتبط با این کتاب به برقراری ارتباط بین هیتلر و داروین برمی گردد. بسیاری از منتقدان به این نکته اشاره می کنند که در کتابخانه شخصی هیتلر هیچ اثری از داروین یافت نشده است. با این حال ویکارت در فصل پایانی کتاب به طور کامل به این مسئله می پردازد و شواهد خود را ارائه می کند. تصمیم گیری در خصوص کافی بودن این شواهد را به خوانندگان گرامی سایلاو واگذار می کنیم اما ذکر نکته مهمی را ضروری می دانیم و آن این که تقریبا همه تاریخدانان متفق القول بر این باورند که هیتلر یک داروینیست اجتماعی بوده است و شاید بتوان کیفیت ارتباط بین نازیسم و داروینیسم را به پرسش کشید اما وجود این ارتباط را هرگز نمی توان انکار کرد.

من این مسئله را در فصل 11 که درخصوص هیتلر نوشته شده است، توضیح خواهم داد، اما به ذکر این نکته بسنده می کنم که هیتلر معتقد بود این انسان های نابرابر ازنظر زیست شناختی، دقیقاً مانند دیگر موجودات، در یک تنازع بقای داروینی گریزناپذیر و ابدی گرفتار شده اند. افراد قوی پیروز و افراد ضعیف نابود می شوند.

اصطلاحات و لفاظی های داروینی بر تمامی نوشته ها و سخنرانی های هیتلر سایه افکنده و تا آنجا که می دانم هیچ کس تا به امروز این مسئله که هیتلر یک داروینیست اجتماعی بوده را زیر سؤال نبرده است. این مسئله به قدری واضح است که نمی توان منکر آن شد. (از داروین تا هیتلر – ریچارد ویکارت – نشر سایلاو- صفحه 32)

از طرفی دیدگاه دانشمندان، پزشکان و اساتید داروینیست در خصوص اصلاح نژادی کاملا مشابه و هم سو با دیدگاه هیتلر بوده است که نشان می دهد هیتلر داروینیسم را به خدمت فلسفه خویش درآورده است و داروینیسم و نازیسم را می توان دو ضلع مهم هولوکاست دانست:

مطالعه من از این امر خبر می دهد که بسیاری از ایده های هیتلر درنهایت از دانشمندان و پژوهشگران نامی نشأت گرفته است که با پیامدهای داروینیسم برای علم اخلاق و جامعه دست به گریبان بودند (اگرچه احتمال آن وجود دارد که هیتلر بیشتر اطلاعات خود را از منابع دست دوم یا دست سوم گرفته باشد). این افراد نه تنها دانشمندان و پزشکان برجسته که اساتید فلسفه، اقتصاد و جغرافیا نیز بودند. (از داروین تا هیتلر – ریچارد ویکارت – نشر سایلاو- صفحه 33)

نکته مهم پایانی در رابطه با انتشار این نوع آثار به ضرورت توجه به ماهیت مطالعات میان رشته ای باز می گردد. پیش تر متذکر شدیم که ماهیت این نوع مطالعات با توجه به تلفیق رشته های و حتی حوزه های مختلفی چون علم، فلسفه و تاریخ مناقشه برانگیز خواهد بود. با این همه بدون تکیه بر این نوع مطالعات امکان پاسخ به هیچ پرسش هستی شناسی و یا چندوجهی وجود نخواهد داشت. از این نقطه نظر، خواننده گرامی تایید خواهد کرد که ارزش این نوع مطالعات به مراتب نسبت به درسنامه های عمومی که تحت عنوان کتاب های علمی برای عموم منتشر می شوند، بیشتر است. چرا که در این نوع درسنامه ها هیچ اطلاعات جدیدی داده نمی شوند و نویسنده از کشف جدیدی رونمایی نمی کند. دست آخر، این مطالعه را همان طور که ویکارت در کتاب می نویسد به عنوان یک مطالعه تاریخی با ماهیت میان رشته ای در نظر بگیرید و انتشار آن را به عنوان نخستین اثر در زمینه نقد داروینیسم اجتماعی از سوی نشر سایلاو در راستای انتشار رویکردهای مختلف در نظر بگیرید.

همچنین باید از همین ابتدا مشخص کنم که این اثر، مطالعه ای تاریخی است. بنابراین، زمانی که ارتباط بین داروین، داروینیست های ژرمن، متخصصان اصلاح نژادی، نظریه پردازان نژادی یا نظامی گراها را به تصویر می کشم، منطق آن ها را تحسین نمی کنم؛ در واقع این مسئله را به خواننده واگذار می کنم. همچنین این ادعای عجیب را هم نمی کنم که داروینیسم ضرورتاً و منطقاً (به طور مستقیم یا غیر مستقیم( به نازیسم منجر می شود. در اصطلاح فلسفی، داروینیسم دلیلی ضروری اما ناکافی برای ایدئولوژی نازی بوده است. اما خواه ارتباط بین داروینیسم و نازیسم منطقی باشد یا نباشد، این ارتباط از نظر تاریخی وجود دارد و نمی توان آن را نادیده گرفت. (از داروین تا هیتلر – ریچارد ویکارت – نشر سایلاو- صفحه 35)

دیدگاه‌ها

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “از داروین تا هیتلر : اخلاق تکاملی، داروینیسم اجتماعی و اصلاح نژادی در آلمان”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *